بصير احمد دولت آبادى
347
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
بدون استفاده از قدرت و بازوى مردم كه مىتوانست با اتكا به آن با افتخار وارد كابل شود ، با خفت و خوارى ، مثل جاسوسان مخفيانه مجاهدين را ترك كرده به قواى انگليسى مستقر در كابل تسليم شد . مرحوم غبار در كتاب خود راجع به اين صحنهء خفتآميز مىنويسد : « هنگام عصر روز چهارم ماه نوامبر 1840 امير دوست محمد خان وارد دروازهء بالاحصار كابل گرديد ، وقتى كه مكناتن با گارد محافظ خود از هواخورى برگشته پيشاپيش حركت مىكرد . مكناتن نزديك عمارت خود رسيده بود كه سلطان محمد به امر امير از عقب به پيش كشيد و به مكناتن گفت : « امير دوست محمد خان رسيد . » اين خبر به اندازهاى غير مترقب بود كه مكناتن در تعجب افتاد و گفت : « با لشكر ؟ » سلطان محمد جواب داد كه « نى . » در همين لحظه امير دوست محمد خان رسيد و مكناتن او را بديد . هردو از اسب فرود آمدند و دست دادند . هردو داخل عمارت شدند كه آباد كرده خود امير بود . امير پيش از آنكه مذاكره آغاز شود شمشير خودش را از كمر گشود و به دشمن تسليم كرد . مكناتن شمشير را گرفته گفت : « امير صاحب ! شما در هندوستان مىرويد . » امير جواب داد كه « حالا كه نزد شما آمدهام ، هرچه بگوييد پذيراست . » مكناتن گفت : « سردار محمد افضل خان ( پسر امير ) با سپاه ما سرگرم قتال و جدال است . برايش بنويسيد كه دست از جنگ كشيده نزد شما بيايد . » امير چاقو و عينك خود را همدست سوارى به طريق نشانى نزد سردار محمد افضل خان فرستاد و او نزد پدرش آمد . » « 1 » ما بارها به اين نكته اشاره كردهايم كه نحوه قدرتگيرى در افغانستان
--> ( 1 ) . افغانستان در مسير تاريخ ، چاپ احسانى ، قم ، ص 875 .